خبری نیست
10/5/70
از درد خبر هست و ز درمــان خبري نيست
از مذهب و آئين و ز ايمـــان خبري نيست
از رنگ وريا هر چه بخواهي خبـري هست
از ديو خبرهست و ز انســـان خبري نيست
ازحرف وسخن هر چه بخواهي خبري هست
از كار و عمل اي دل نــادان خبري نيست
ازعشق به هركوي وبه هر جا خبـري هست
از آنكه در اين ره بدهد جان خبري نيست
از دلبـــــــر و دل داده يقيناً خبري هست
ازآنكه وفا كرد به پيمـــــان خبري نيست
از مهر و محبت به زبـــــانها خبري هست
ازياري درمــــــانده و نالان خبري نيست
ازظالم و غارتگر و جاني خبـــــري هست
از آدم و از شمع فـــــروزان خبري نيست
ازمستي خوكان و پليدان خبـــــري هسـت
ازآنكه كند سجده ي پنهـان خبري نيست
ازناله و فريـــــــاد به هر سو خبري هست
هيهـات كه ازچهره ي خندان خبري نيست