نوای زندگی درتاروپودم مهرایرانیست
هرانچه درتن وجانم سرشته چرخ یزدانیست
شگفتامعنی عشق ومحبت با وطن زیباست
چراچون ارزوهای بلنددرسینه زندانیست
مجال ان نمی بخشم که ازسینه برون اید
خداهرگزنیاردبی وطن بودن که مرگ انیست
روزنو
ای روزنوشناسه ی ایران خوش امدی
شورش به کوه ودشت وبیابان خوش امدی
ای جلوه های خلقت و هستی به روزگار
ای برترین نشانه ی یزدان خوش امدی
گیتی ندیده چون توفریبا پدیده ای
ای روز سرفرازی ایران خوش امدی
نامت سرامد همه نیکان عالم است
ای یادگاردلنشین نیاکان خوش امدی
مهرت چو خون به دل و جان نشسته است
ای جنبش طبیعت بی جان خوش امدی
شورونشاط وشادی ایران زمین توئی
جان داده برشکوفه ی خندان خوش امدی
مهرت چوخون به دل وجان نشسته است
پیوند بادوام مردم ایران خوش امدی
فرخنده وخجسته ومیمون ودلبری
جان و تنم فدای توجانان خوش امدی
-2/1/90
گلبانگ
نوروز ای شکوه جلوه ی هستی تودلبری
برتارو پود مام وطن مهربرتری
سوغات تو شکوفه ی زیبای زندگیست
برهرچه جشن وسوربودتاج وافسری
گلبانگ دلنشین باغ بهشتی به شوروشوق
همتای تو نزاده مادرهستی به دلبری
ای مردم بزرگ ونامی ایران زمین درود
برتارک زمین وزمان مهرانوری
برمیهنت ببال وبه نوروز برترت
مائیم و نام وخاک وطن دربرادری
ای روززندگی وخلقت هستی تونیک زی
ای جلوه ی سترگ ملت ایران به سروری
9/1/89
نوروزجمشیدی
چه باشد این بهشتین بو که جان بخشیده
برایران
مسیحائی بودگوئی که می بخشدبه هرسوجان
به دلهاداده شوری جان فزا شوراهورائی
نسیم باد نوروزی رسیدبافره ی یزدان
مبارک بادومیمون روزنو نوروزجمشیدی
درودبیکران همواره براوبادوبرایران
کم است گرسجده اریم برنیان بزرگ خود
به میراث گرانبارش که بی همتاست
دردوران
نباشدنیک ائینی به جائی اینچنین زیبا
که اغاز بهاران است وروزخلقت انسان
فدای هر کسی کو دوست می دارد تو را نوروز
ز تاجیک و قزاق و ز ازبک ها تا افغان
ز پاکستانی و هندی، زترک و آذری قرقیز
ز آلبانی و کشمیری و داغستانی و توران
ز کرد و لر،بلوچ و چرکسی، قفقاز
بود همواره میمون روز نو بر مردم ایران
به شور و شوق می گویم که ما فرزند جمشیدیم
و یا کورش یا دارا،نادر شاه و نوشروان
سپاس بیکران (مانی) به ایران و اهورایش
به سان قوم ایرانی ندیده بر خودش کیهان
امید آنکه بخشکد ریشه ی ناپاک و اهریمن
فدای نام فردوسی، فدای رستم دستان
ز گنج عالمی برتر بود فرهنگ ایرانی
بود پاینده این فرهنگ،بمان پیروز و
جاویدان
15/12/89
گنجینه نیاکان
آمد ز غیب گویی، بوی خوش بهاران
پیروز باد و میمون بر خاک پاک ایران
گویی که جان تازه بر جسم و جان دمیده
بادا هماره پیروز،نوروز فر یزدان
هرگز ندیده ایران، روزی چو روز نوروز
روزی به این بزرگی، حتی ندیده دوران
با تار و پود و جان ها، پیوند خورده چون
خون
جاوید و جانفزا شد بر بام ملک ایران
الهام بوده این جشن از جانب خداوند
جمشید زنده بادا در تارو پود و در جان
خاکم به راه آن کس کو عاشق است به نوروز
بر جشن و سور و شادی،گنجینه ی نیاکان
دارم گلایه بسیار از مردم اورارتو
از چه رها نمودند، فرهنگ ناب ایران
تغییر دین نباید گیرد هویت ما
برگرد به جشن نوروز ای اهل ارمنستان
پیوند بین ماها،بسیار هست و نیکو
بودید تا دو قرن پیش عضوی ز خاک ایران
از بهر حفظ قفقاز بسیار کشته دادیم
رنگین ز خون ما شد، اطراف شهر یروان
بر شوکت و شکوه نوروز دیده بگشا
با این همه قشنگی هرگز ندیده انسان
باید که آفرین گفت بر مردمی چنین پاک
هرگز ندیده جایی همپای خاک ایران
دارم هوای پرواز همراه باد نوروز
جانم فدای میهن ، جانم فدای جانان
صد آفرین به باکو، شاهکار آفریدند
در جشن و شور نوروز، ای مرحبا فراوان
ای آذری و تاجیک، امید ما شمایید
از بهر حفظ نوروز شایسته اید و شایان
امید آنکه مرزی در بین ما نباشد
گردد فلات ایران آقا و میر دوران
(مانی) همیشه گوید نیکو تر از شما نیست
ای آذری و تاجیک قزاق و کرد و افغان
قرقیز و چرکس ازبک ،افغانی دلاور
ای ارمنی و گرجی، ای مردم داغستان
امید نسل ضحاک از خاک ما بر افتد
ایران شود چو خورشید تابنده و فروزان
28/12/89
بوی
نوروز
پیچیده بوی نوروز در جای جای ایران
مطرب بخوان ترانه از عشق روی جانان
آمد دوباره نوروز با عطر بوی گلها
نامش چه جان نواز است همراه نو بهاران
دشت و دمن به تن کرد تنپوش سبزه و گل
آوای شور
و شادی می آید از گلستان
جشن عروسی گل با بلبلان چه زیباست
برخیز گاه شادی آمد ز سوی یزدان
جمشید زنده باشد با سور پر شکوهش
او آفریده این جشن همراه با نیاکان
جشن و سرور و شادی برپا نموده نوروز
فرخنده و خجسته بادا برای ایران
فرخنده باد برای ازبک قوم پشتون
قرقیز و ترکمن ها قزاق و خاک افغان
گرجی و قوم چرکس آلبانی و تاجیک ها
کشمیری و بلوچ ها لاهوری و پاکستان
بر فارس و کرد و لرها گیلانی سیستانی
بر آذری و شوشی بر مردم داغستان
امید جمله باشند در شادی وسلامت
بادا هماره جاوید فرهنگ ما به دوران
1/1/91
بابک
سرفراز 5/10/91
زاده ی پاک
مادرمیهن همچوخورشید زنده
وروشن
مردغیرت شرف
جوانمردی همچوسدی مقابل دشمن
درتنش خون پاک
ایرانی دشمن تازیان اهریمن
زادگاهش بذ و بلال
آباد سرزمینی پرازگل وگلشن
بابک سرفراز
خرمدین همچوجان شدبه
پیکر میهن
افتخار آفرید و پیروزی لانه ی تازیان نمود ناامن
درسرش بود شوکت
دیرین ترسش ازمرگ نبودوازمردن
خواب راحت گرفته
ازتازی بودهمواره برتنش جوشن
رنج می برد زسلطه ی
تازی کرده بودندبه هرکجامسکن
بیست ویک سال پادشاهی
کرد شد امید دوباره ی میهن
ازخراسان اران
وخوزستان نام اوبودشورهربرزن
لرزه افکند به کاخ
عباسی معتصم چون سگان به هر روزن
گرنبوددست خائنی
ناپاک بودنزدیک مرگ اهریمن
بی وطن بی شرف پلیدی
پست گشت مانع زمردن دشمن
بودنام کثیف
اوافشین برگ ننگی نوشته
بردامن
سهل سنباد هم خیانت
کرد خائن دیگری چو اهریمن
بود مهمان به خانه اش
بابک بی کس وبی پناه وبی مامن
تازیان باسپاه وبا درهم همچو مور و ملخ به لولیدن
عرصه راتنگ کرده
بربابک سخت گردید به هرکجاماندن
غرقه درخون شدند
یارانش گشت بابک اسیراهریمن
شدبه زنجیرپلنگ نام
اور ملتی شددوباه درشیون
دادفرمان خلیفه ی
حیوان دست وپایش بریده شد ازتن
مثله کردند و سربریدندش شدخلیفه دیانتش روشن
شد تجاوز به دختر پاکش مایه ی ننگ و خفت دشمن
باتوام ای جوان
ایرانی دیده بگشابرای فهمیدن
هروجب خاک پاک
ایرانت دیده مردی به گاه جان دادن
شو قوی همچو شیر در پیکار تابگیریم تقاص ازدشمن
زنده گردان تونام بابک
را پاک گردان وطن زاهریمن
پندگیر ز آنچه دیده
تاریخت نیست هرگزشنیده چون دیدن
بوده تاریخ ماهمه
اندرز گه که تاریک بودوبس روشن
ازسیاهی چه گویمت
ایدوست مایه ی ننگ ملت ومیهن
روشنی هم فزون
وبسیاراست چون که کشوررسید به اهل فن
نادر و داریوش و نوشروان کورش و اردشیر شیراوژن
سورنا و به افرید
روزبه سهروردی و آریوبرزن
مازیار،هرمزان و فیروزها صدهزاران دگرچنان گلشن
بوده فردوسی و مصدق
ها همچو شیری مقابل دشمن
بس که سرهابرای میهن
رفت زنده ماندیم زخون مردوزن
دست دردست هم
ببایدداد گاه کاراست نه گاه آسودن
درپس کاروان خوشایند
نیست شو جلوداروکن وطن گلشن
راه اینست وطن قوی
سازیم باتلاشی به سختی آهن
پیش تازیم به سوی
پیروزی بسپاریم وطن به اهل فن
پاس داریم زخون بابک
ها یاکه سربازسرجداازتن
کارهاپیش نمی
رودباحرف باتلاش سنگ می شودآهن
هرکه درخون تپیده
درپیکار یاکه پیروزگشت بر دشمن
هرچه داریم ازوبود بی
شک رهبرورهنمابود برمن
گریه ی شوروشوق کند(
مانی) گرکنیم خاک پاک خودگلشن