ابر سپید 27/10/91
ای ابر سپید نیک کردار
بنمای به تشنه لب تورخسار
پژمرد گل و گیاه و خشکید
دشت و دمن و صفای گلزار
آوای خوش پرنده ای نیست
در شاخ گلی کنار جوبار
افتاد از نشاط دشت و هامون
دهقان فقیر شد گرفتار
کاهریز و رود و چشمه خشکید
شد گردش روزگار دشوار
ای ابر ببار یک
دمی چند
تا دانه شود ز خواب بیدار
بر باغ و چمن دل بسوزان
برسبزه و گل شو پرستار
آلوده شده هوا به هر جا
مردم همه در فغان وبیمار
مشکل شده است نفس کشیدن
در دام بلا به غم گرفتار
آلود بشر
خود
و طبیعت
بوده ثمرش بلای بسیار
بردار تو توشه ی فراوان
بردشت و دمن توباربگذار
زنگار و غبار بشوی با مهر
تاخنده شود به لب پدیدار
برخیز و شتاب کن به پرواز
(مانی) و تو ، گاه دیدار