فردوسي
باژ امشب از جمالش نــــــور باران مي شود
توس چونان آسمان اومـــــاه تابان مي شود
كودكي پاك از تبارخســـــــــروان سرفراز
باني آزادگي درخاك ايـــــــــران مي شود
مام ميهن سخت مي بالد به خود از آن سبب
فر يزدان در وجود مرد دهقـــــان مي شود
او سري پرشور دارد مملو
از مهــــــر وطن
سلطه ي تازي چوبيند خشم وتوفان مي شود
شوكت ديرينه را با كار خود جــان مي دهد
درجدال تازيان اوگـــــــرد ميدان مي شود
ترك وتازي پيش اوچون ديووچون اهريمنند
منجي ايران زمين در اوج بحــــران مي شود
دردلش جز مهر ايراني و ايـــران هيچ نيست
شوكت ايران زمين را او نگهبــــان مي شود
درد و رنج شــوكت بگذشته رنجش مي دهد
خالق شهنامه اين گنج فــــــراوان مي شود
فر و فرهنگ كهـــن را زنده مي سازد به جد
از غم ايران و ايراني پـــــــريشان مي شود
در خراسان كهن فرهنگ ايران زنده شـــد
اقتدار از همت ملت نمايــــــان مي شود
روزگار سرفـــــرازي اقتـدار نــــــادري
باز هم سر منشأ اش خاك خراسان مي شود
گر بود مهر وطن در تار و پود وخــــــون ما
مرد بي همتاي توس خرسندو شادان مي شود
گرهويت مانده و فرهنگ ما
راكــــــاراوست
همتي اي هموطن اينجا گلستــــان مي شود
اهر من تاريك مي خواهد وطن راپس بكوش
از تلاش ما همه آبـــــــــاد ايران مي شود
دامها گسترده اند اهريمنان هشيــــــارباش
خواب ذلت بـاعث جـــولان شيطان مي شود
آرزوي دشمن است ، بـي بند و باري و فساد
آنكه ايراني بـود زين وضـــع گريان مي شود
درد خواب تو عــزاي روز و شب هاي منست
آدم ناپخته چـون گـــويي به چوگان مي شود داد
فردوسي بلند است زين همه ميهن فروش
بي وطن سـر منشأ هر درد و حـرمان مي شود
شرم بـــــــايد از شهيدان ، از فقيران اندكي
اي كه در جامت شراب از خون انسان مي شود
تا متـــــــاع مدح گويان مشتري دارد بدان
حيله و رنگ و ريا بــــــازار ودكان مي شود
شرق وغرب، دركهكشان دارندجولان مي كنند
عمر ما مصروف خـــرج نان ودرمان مي شود
پيش مردم پيش تاريخ ،روسيــــاهند خائنين
گرگ اينك در لبـاس ميش پنهــان مي شود
درجهان چون ملت ايران به نيكي هيچ نيست
زين سبب غارتگر و ظالم به جـولان مي شود
غيرت و مردي شرف آزادگي در خـون ماست
آن كه شد اهريمني روزي پشيمــان مي شود
خوبي ما، پستي ناپا ك را دامــــن زده است
يأس مـا در كام دشمن شادي و جان مي شود
كورشي ، نوشيرواني، نــــادري بر پشت زين
آذرخشي، تندري، سيل خــــروشان مي شود
مي رسد روزي كه(ماني) وسعـت ايران زمين
باز از سند و ختن تـا مصر و يــونان مي شود